ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

180

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

بود رو به جلاد كرد و فرياد زد : « بزن » و در همان لحظه سر خواجه به روى زمين درغلتيد . شاه به خاطر سرعت عمل جلاد ده تومان به او انعام داد و مقرر داشت كه جسد وى را دفن نكرده به بيابان بيندازند تا طعمهء حيوانات درنده شود . اما دو سگ مقتول ، با كمال وفادارى چندين روز از جسد او پاسدارى كردند و در اين مدت از فرط تأثر لب به آب و غذا نزدند ؛ هنگامى كه اين مطلب به عرض شاه رسيد اجازه تدفين او را صادر كرد . گويا بعدها شاه از اين فرمان شتاب‌زده در حق نوكرى زبان دراز كه در كودكى پرستارى و تربيتش را به عهده داشته پشيمان شده باشد . در دورهء فتحعلى شاه و محمد شاه بسيارى از خواجگان به بالاترين مقامها و مراتب ديوانى رسيدند . اينها گرجيانى بودند كه آغا محمد خان ، اولين پادشاه قاجار ، در شبيخونها و دستبردهاى خود به غنيمت گرفته بود . دو تن از اين جمله يعنى معتمد الدوله و خسرو خان والى هنوز هم نزد ايرانيان سخت مشهورند ؛ از اين دو نفر معتمد الدوله ، حاكم اصفهان امنيت جاده‌ها و طرق را برقرار ساخت ، لانهء غارتگران را ويران كرد و مقام و منزلت شاه را ، كه در ولايت خوزستان سستى گرفته بود ، به حال نخستين بازگرداند ؛ ديگرى يعنى خسرو خان كه متناوبا حكومت يزد ، كردستان ، قزوين را داشت از نظر قدرت جسمى ممتاز بود و از وى داستانها و ماجراها در سراسر مملكت بر سر زبانهاست . من با وى كه پيرمردى سالخورده و هفتاد ساله بود در تهران ملاقات كردم ، ولى هرگز در او متوجه استخوان‌بندى مستحكمى نشدم . وى با پرگوئى بسيار از عمليات و قمه‌كشيهاى پيشين خود داد سخن داد ، اسب خود را پيش من آورد و انواع و اقسام دوا براى آن گرفت ، درحالىكه خودش هرگز لب به دوا نمىزد . بخصوص به حرف زدن از مسائل دينى علاقه داشت و تا شانزده سالگى مسيحى بود و آنگاه اجبارا اسلام آورد و بعدها به اين خيال كه چون از خانواده‌هاى اشرافى گرجى است و در اصل يهودى بوده به دين يهود رغبت يافت « 4 » . يك روز به من گفت كه چگونه نسبت به اصل و نسب خود ترديد در دلش پيدا شده و از خدا به زارى خواسته است كه در رؤيا - يعنى وسيلهء معمول و رايج كسب اطلاع در شرق - حقيقت را به وى بنماياند . در شب بعد حضرت داود با تمام زر و زيور خود به خواب وى مىآيد و به او به عنوان يكى از اعقاب مستقيم خود درود مىفرستد . از آن زمان به بعد ديگر دودليش به يقين بدل شده است ، عبرى مىآموزد و همهء غذاها را مطابق با دستور دين يهود شخصا براى خود تهيه مىكند . دين وى مخلوطى بود از يهوديت ، مسيحيت و اسلام ، يا بهتر بگوئيم او يك روز يهودى بود ، روز ديگر مسيحى و در روز سوم مسلمان . هنگامى كه سرانجام به بيمارى سكتهء قلبى دچار شد مبالغى پول به سه قسمت مساوى بين خاخام و ملا و كشيش تقسيم كرد و از دادن سهم موبد نيز دريغ نورزيد ؛ زيرا مىگفت شايد شفاعت اين يك درست از آب درآيد . پس از مرگش ثروت سرشار وى نصيب شاه شد

--> ( 4 ) . اسحق قزوينى سياح نيز دربارهء شاهزادگان گرجى عين اين مطلب را مىگويد .